این مدتی که دارم میرم سرکار چیزایی رو متوجه شدم که قبلا" خیلی باهاشون درگیر نبودم...یکی اینکه پول درآوردن خیلی سخته!!!!
قبلا" پولهای شوور بیچاره رو مثل آب خوردن خرج می کردم و اصلا" پول برام ارزش نداشت..اما الان یه مقدار که چه عرض کنم خیلی حواسم به مدیریت اقتصاد خونه است!!!!
امسال تو فال حافظ هم حافظ بهم گفت از خساست دست بردار!!!!!![]()
مسئله ی دیگه اینکه فهمیدم چقدر مردم تو این دوره و زمونه کم صبر و تحمل شدن...
چقدر زود از کوره در میرن و چقدر حق و حقوق همدیگه رو راحت زیر پا میذارن...خیلی راحت..به راحتیه آب خوردن...
مثلا" میان پیش من (تو محل کار) می بینن دارم کار یه نفر دیگه رو انجام میدم ها باز میگن خانم کار ما رو راه بنداز بریم!!!!![]()
![]()
یعنی چی آخه؟!!!چشات مشکل داره...یا من ماشینم که بتونم در آن واحد چند تا کار رو انجام بدم...یا اینکه این بنده خدا که دارم کارش رو انجام میدم شلغمه؟!!!(همون برگ چغندره سابق
) خیلی وقته یاد گرفتم و میگم:همه جا به نوبت!!!!(عنوان یکی از داستان ها تو فارسی دبستانمون..یادتونه!!!!
) یادمه اوایل کارم بود...شاید چند هفته ی اول ...یه پیرمرد بدعنق اومد پیشم و منم شروع کردم به انجام دادن کارهاش...در حال ثبت کردن کارهاش تو سیستم بودم که (چون یه چند ثانیه ای طول میکشه اصولا")که یهو ورداشت به من با یه لحن خیلی تند گفت:حرف بزن دیگه دختر !!!!!![]()
![]()
منو میگی
یعنی خیلی خودمو کنترل کردم...خیلی...و با گفتن عجبا خودمو خاموش کردم...حالا بماند که به خاطر همین عجبا گفتن من یه عالمه برای من روضه خوند که میگی عجبا؟!!!اینجا با پول های ما درست شده و ...
یا اینکه تو خیابون هیشکی به اندازه ی۱۰ ثانیه صبر نداره و با بوق زدن های مکرر اعصاب همه رو بهم میریزن و آلودگی صوتی ایجاد می کنن...
شیفت دوم کاریه ما از ساعت ۱۵ تا ۱۸ است...ساعت ۱۵:۳۰ بود که یه نیسان رو دیدم که از جلوی محل کارم داره رد میشه و یه صدایی شبیه گلوله های تفنگ(یا یه چیزی شبیه این) اما با یه صدای فوق العاده زننده و گوش خراش داره ازش بیرون میاد...همه جمع شده بودیم جلوی در که این صدا یعنی چی؟!!!
که یکی از آقایون (همکارم) گفت:این یارو سوییچ رو نصفه کار میگردونه و خاموش می کنه یا یه همچین چیزایی...
منو میگی دهنم باز مونده بود....
آخه مرد ناحسابی شاید یکی خواب باشه این موقع روز..شاید یکی مریض داشته باشه..شاید یکی باردار باشه...برای جلب توجه کردن کاری بهتر از این بلد نبودی؟!!
خلاصه بگم که سرکار رفتنم با کلی از سوژه های شیرین و تلخ در حال گذره...طوری که هر کدوم از سوژه هام یه آپ درست و حسابی میشه...
اما حیف که وقت ندارم...
دوستان خوبم تو ادامه ی مطلب چند تا عکس براتون گذاشتم..تو این مدت خیلی کم عکاسی کردم اما بازم چندتایی توشون بدرد بخور هست که براتون میذارم...شاد باشید دوستان خوبم....![]()
اونایی که قدم رنجه کردن و تا اینجا اومدن هم یه عکس براشون میذارم که دلخور نشن...![]()
http://www.upsara.com/images/3dacwigtoazw7tzwwev.jpg (روی لینک کلیک کنید)
رمز همون رمز قبلی است....![]()
پ.ن:میخوام برم تو گوگل ریدر و وبلاگ هایی که نه من بهشون سر میزنم(البته من خیلی وقته به هیشکی سر نزدم
) نه اونا به من سر میزنن رو حذف کنم...گفتم بنده خداها چقدر بالا پایین برن..خسته شدن!!!!![]()
ادامه مطلب...

