گزارشی از یک روز تعطیل!!
قبل از هر چیز تا یادم نرفته خدمتتون عرض کنم اونروز(روز سیزده بدر) که شوور به خاطر آسیب دیدگی نتونست ماهی بگیره انگار بهش خیلی برخورده بود چون چند روز دیگه اش رفت و یه عالمه ماهی گرفت و حسابی دست پر اومد خونه!!
این هم عکسش!!اسم این ماهی هست:اسلک!!!الف اولی رو با فتحه بخونید به سین که میرسید با حفظ آرامش سکون بهش بدید
حالا نوبت لام هست که بازم باید فتحه بالای سرش خودنمایی کنه!!
حالا بخونیدش!!آفرین!!درست خوندید!!اسلک!!![]()
از اونجایی که من و شوور تعطیلات عید به غیر از همون عروسی(دختر عموی شوور) هیچ جایی نرفتیم دیروز یعنی جمعه پیش خودمون گفتیم که امروز بیایم و خودمون رو تحویل بگیریم و بریم این دور و اطراف بگردیم و به قول معروف یه حال و هوایی عوض کنیم!!
وای خدای من!!چه هوایی بود!!خیلی عالی بود فقط کافی بود شش هات رو پر از هوا کنی و بلند بلند به زیبای های دنیا بخندی!!
واقعا" جاتون خالی بود!!
از اونجایی که من همش به فکر وبلاگ و خوانندگان وبلاگم هستم چه تو ماشین و چه بیرون ماشین همش در حال عکاسی بودم!
چه تو ماشین در حال حرکت و چه پیاده!!
طوری که شوور بهم گفت:با این عکسهات میخوای گوگل رو بترکونی دیگه!!!
این روزها بهار اینورا یه رنگ و بوی دیگه داره!!
۴ تا عکس اولی رو از شالیزارهای برنج گرفتم که داره کم کم برای کاشت برنج آماده میشه!!توی اون پوشش های سفیدی که تو عکسها می بینید بذر های برنج کاشته میشه و وقتی که به اندازه ی کافی رشد کرد بذرها رو تو زمین مورد نظر میکارن!!
راستی هوا ابری بود!!![]()
تو این قسمت سفر هوا یه کم بارونی شد!!باور نمیکنید؟؟!!روی شیشه ی ماشین رو نگاه کنید!!![]()
من هیچ گناهی ندارم که عکس شفاف نیست!!برید یقه ی شوور رو بگیرید که عشق سرعته!!![]()
این هم چند عکس اختصاصی از باغهای چای!!!![]()
اون ور توری آبی باغچه ی یه خانم روستایی هست!!
نمیتونستم جلوتر برم و با جزییات بیشتر عکس بگیرم!!![]()
و حالا چند عکس از تله کابین رامسر یا به قول معروف رامسر پلازا!!!![]()
محبوبه خودش رو کشته و در این راه فنا کرده که بتونه لحظه به لحظه حرکت کابین رو ثبت کنه!!![]()
جایگاه چادر زدن مسافران عزیز در داخل محوطه رامسر پلازا!!
(روی اون دایره ها!!!)
ایستگاهی که کابین ها از اونجا حرکت می کنن!!
راستی اسمش یه چیز دیگه هم هست:ایستگاه جیب خالی کنی!!![]()
این جا هم بلندیهای منطقه ی ییلاقی توریستی"سرولات" هست!!![]()
این چوبها رو وقتی دیدم بلافاصله یاد دوست خوبم افتادم!!
این عکس تقدیم به آبنوس عزیزم
یه ترکیب قشنگ از کوه و دره و دریا!!
دیروز تو ارتفاعات خیلی مه آلود بود اما اگه یه خورده دقت کنید میتونید دریا رو بیبینید!!![]()
مرکبات باقی مونده از سال گذشته!!![]()
همه ی عکس ها رو دوست داشتم تو سایز بزرگ ببینید اما خب دیر باز میشد و حتی امکان داشت برای بعضی از دوستان باز نشه
به همین خاطر به همین دو تا عکس تو سایز بزرگ بسنده کردم!!
عکس ۱ و عکس ۲ .این هم از عکسهای سفر یه روزه ی ما!!همین جا جا داره که از زحمات بی دریغ شوور تو امر خطیر عکس گرفتن تشکر کنم
که با حوصله به خرج دادن باعث شد که من این عکسها رو براتون بگیرم!!مرسی شوور جونم!!![]()
راستی من روز پنج شنبه یه هدیه ی فوق العاده دریافت کردم!!یه عیدی خیلی باارزش!!
این هم عکس هاش!!![]()
دوستانی که وبلاگ آبنوس رو میخونن این هدیه به چشمشون آشناست!!
بله درست حدس زدید!!
من و آبنوس عزیز چند وقت پیش فهمیدیم که خیلی به هم نزدیکیم اما خبر نداریم
و با هم دوست واقعی شدیم!!
و خدا ما دو یار جدا مونده از هم رو وصل کرد بهم!!
این هدیه رو هم از دست خودش دریافت کردم!!
فقط شرمنده آبنوس جان این دوربین زغالی من
نمیتونست بهتر از این از هنر قشنگت عکس بگیره!!
و در آخر این گل قشنگ هم تقدیم به همه ی شما دوستای خوبم!!![]()
پ.ن:عجب پست تقدیم تو تقدیمی شد ها!!![]()
وقتی بچه بودم این شکلی بودم: چشم هایی به درشتی کاسه و موهایی شلخته و پریشون!!درست شبیه این نقاشی!!فقط لباسهام پاره نبود!!من محبوبم!آره جانم!!هم محبوبه هستم هم دوست داشتنی!یه دختر اردی بهشتی که مینویسه از خاطرات امروز و دیروزش!