فردا به مناسبت روز زن و روز مادر تو باشگاه همایش داریم ...بنده که به خاطر علیل بودن زانو ام

نتونستم تو حرکات ایروبیک گروهی شرکت کنم به خاطر همین فرصت رو غنمیمت شمرده و گفتم لااقل توی مسابقه ی آشپزی اش شرکت کنم و خودی نشون بدم...

یه قسمت شیرینی پزی و کیک پزیه و یه قسمت هم درست کردن سالاد الویه است که بنده کیک رو انتخاب کردم...

که همه ی این موارد هم مزه شون و هم تزئین شون امتیاز داره...

حالا ببینیم تا فردا چی پیش میاد دیگه!!!!

فردا شبم مهمون دارم...دوست های بهتر از آب روان دارن میان اینجا...

به خاطر همین امروز خیلی سرم شلوغه..هم باید غذای فردا شب رو تا قسمتی آماده کنم..آخر شب هم باید کیک بپخم!!!!

به شوور میگم به نظرت من تو مسابقه ی کیک پزی برنده میشم؟!!!اونم با نیش باز گفت:نه!!!!!

من موندم با این همه اعتماد به نفسی که از اینور اونور بهم تزریق میشه چه بکنم؟!!!!

عکس های سریه دوم باغ رو هم آپلود کردم اما خب فعلا" وقت نمیشه بذارم ایشاا.. اونم باشه برای شنبه!!!!!!

راستی دفعه ی قبلی که به مامانم گفتم عکس های میوه های باغ رو گذاشتم چند نفر ازم سوال کردن این باغ تو کجاست اما من نگفتم بهشون..مامانم گفت:وااااا مگه چی میشه دخترم؟!!!!بهشون بگو کجاست!!!!!

مادر به این روشن فکری تا حالا دیده بودید؟!!!!

خب چون مامانم گفته و این دفعه هم یکی دو نفر ازم سوال کرده بودن بهتون میگم:مامان من شمالیه اما بابام برای شهرستان تا ک س ت ان ه که تو استان ق ز و ی نه...منم تو همون شهرستان بزرگ شدم تا وقتی که دانشگاه قبول شدم از اون شهر خداحافظی کردم...و تو شمال هم ازدواج کردم و اینجا موندگار شدم!!!

اینم از این!!!!قابل توجه اونایی که اسمشون رو هم تو وبلاگشون نمیارن...ببینید من چقد خانومم و روشن فکر!!!!

برام آرزو کنید تو مسابقه ی کیک پخی برنده بشم...

اگه برنده شم همه تون یه دونه کیک مهمونه من!!!!چطوره؟!