مروری بر دفترچه ی ایام.....آرایشگاه عروسی من
من روز عقدم تو همین شهر خودمون رفتم آرایشگاه اما برای روز عروسی ام رفتم و کار آرایشگاه های رشت رو دیدم و از کار یکیشون خیلی خوشم اومد...همه ی عروسهاش یه آرایش لایت و اروپایی و ساده داشتن و من هم از این سبکش خوشم اومد و تصمیم گرفتم روز عروسی ام رو همونجا برم....یه آرایشگاه شیک و جمع و جور با چند تا کمک آرایشگر و یه آرایشگر اصلی که فریبا خانم نام داشت!!!
خلاصه رفتیم اونجا و بیعانه دادیم...یه هفته قبل از عروسی ام رفتم موهام رو مش کردم و یه روز قبل از روز موعود
رفتم برای پاک سازی پوست صورت و روم به دیوار برای بند و برداشتن ابرو...
(وای مردم از خجالت....
)روز قبل از عروسی:از اونجا که من فوق العاده مظلوم و بی سر و زبون می باشم
روز قبل از عروسی رفتم تو آرایشگاه و لام تا کام حرف نزدم
پیش خودم فکر می کردم خب حتما" همه منو میشناسن دیگه من همین یه هفته پیش اومده بودم اینجا اما به این فکر نکرده بودم که اونجا یه آرایشگاه پر رفت و آمده و روزی یه عالمه خانم که بعضی هاشون هم قراره اونجا عروس بشن اونجا میان و میرن به خاطر همین سکوت اختیار کردم تا خودشون بیان طرفم چند دقیقه گذشت و دیدم خبری نشد تا اینکه یکی از شاگردها ازم پرسید:خانم شما امری داشتید؟؟!!!من تو دلم:
یعنی منو نمی شناسن؟؟؟!!!!به خانمه گفتم:من عروس فردا هستم!!!!!!!!!!!!!!!
دختره رو به من در حالی که
شده بود:عروس هستی؟؟!!!خب چرا هیچی نمی گی؟؟!!!چه عروس ساکت و مظلومی!!!!!!!!!!!!و من:
رفتم و پاک سازی پوستم رو انجام دادم.اون خانمه که پوستم رو پاکسازی کرد یه خانم مهربون و با شخصیت بود
ازش پرسیدم:ببخشید میشه ازتون یه سوالی بپرسم؟؟؟!!![]()
خانمه:
بفرمایید!!! من:این فریبا خانم آرایش عروسهاش خیلی ساده است دیگه؟؟!!!مطمئنید فشن مشن آرایش نمیکنه؟؟!!!آخه من یه نفر رو دیدم از اتاقش اومد بیرون خیلی اجق وجق آرایش کرده بود!!!!!
میترسم منم اونجوری آرایش کنه...
خانمه:نه عزیزم اون خانم حتما" خودش خواسته اون جوری آرایش بشه و گرنه فریبا خانم آرایشهاش همیشه لایت و آرومه...
ومن خیالم راحت شد...![]()
روز عروسی:فریبا خانم آرایشم رو تا حدودی پیش برد و به وردست اصلی اش گفت فعلا" ببر ناخنهاش رو لاک بزن تا من بقیه ی آرایشش رو انجام بدم...وردسته ناخنهای دستم رو لاک زد و رسید به ناخنهای پام...ازم پرسید:کفشت جلو بازه؟؟؟!!!اگه جلوش بازه واست لاکش بزنم و گرنه نیازی نیست که این کار رو بکنم....من با اینکه کفشم جلو بسته بود بهش گفتم:برام لاکش بزنید!!!
آرایشم تکمیل شد و رفتم لباس عروس و کفشهام رو پوشیدم...همین که کفشهام رو اون دختر وردسته دید بهم گفت:تو که کفشهات جلو بسته است!!!!!!!!!!!!!!پس چرا گفتی لاکش بزنم؟!!
منم که صادق
گفتم:آخه شاید تو موقع عکس گرفتن بخوام کفش هام رو از پام درآرم اون وقت بدون لاک نمیشه که؟؟؟!!!
دختره به روی خودش نیاورد اما فکر کنم تو دلش آی فحشم داد....آی فحشم داد
پ.ن:من از کار فریبا خانم فوق العاده راضی بودم....به نظر خودم عروس فوق العاده زیبایی شده بودم!
پ.ن:شوور هم به آرایشگرش گفته بود که از شهرمون بیاد و تو خونه ی یکی از دوستهاش تو رشت موهاش رو درست کنه!!!
کلاسش منو کشته!!!
آخه به گفته ی خود شوور هیشکی نمی تونه مثل اون موهاش رو درست کنه!!!!![]()
پ.ن:شدیدا" درگیر دیدن فصل آخر سریال لاست هستم...دیگه داره تموم میشه....منو نزنید...میام پیشتون...![]()
وقتی بچه بودم این شکلی بودم: چشم هایی به درشتی کاسه و موهایی شلخته و پریشون!!درست شبیه این نقاشی!!فقط لباسهام پاره نبود!!من محبوبم!آره جانم!!هم محبوبه هستم هم دوست داشتنی!یه دختر اردی بهشتی که مینویسه از خاطرات امروز و دیروزش!