سلام

اینقدر مطالب وبلاگم رو از اینور اونور دزدی کردم دیگه تنبلی ام میاد از خودم بنویسم!!چند روز پیش سه جلد صحافی پایان نامه ام رو به همراه دوستم بردیم و تحویل دانشگاه دادیم و مشخص شد که روز ۱۵ اردی بهشت روز تصفیه حساب و انجام دادن کارهای فارغ التحصیلیه!!

جونم براتون بگه که حدود چند روز بود که سمت راست پاشنه ی پای چپم خیلی درد میکرد!!دردش یهویی شروع شد و به یه حدی هم رسید که دیگه نمی تونستم اون پاشنه ام رو روی زمین بذارم و لنگان لنگان راه میرفتم!!خیلی نگران بودم که نکنه اتفاق بدی براش پیش اومده!!شوور میگفت حتما" خودت به یه جایی زدیش و حواست نیست!!گذشت و گذشت تا اینکه یه روز به همراه مادر شوور و شوور رفتیم رامسر که چشمه ی آبگرم و معدنی اون یکی از جاهای پر طرفدارشه!!مادرشوور اونجا رو خیلی دوست داره چون میگه برای تسکین دردهای عضلانی خیلی مفیده و به منم پیشنهاد داد که برم و پاهام توی آب بذارم شاید فرجی حاصل شد!!کاش از سر چشمه ی آب معدنی عکس میگرفتم اینقدر باحال بود که نگو و نپرس!!داغ داغ!!اما وقتی به استخر میرسید یه خورده از گرماش رو از دست میداد و برای بدن آدم قابل تحمل میشد!!بیچاره مادر شوور هی پاهام رو می مالید و میگفت دیگه خوب میشی و نیازی هم به دکتر رفتن پیدا نمیکنی!!و من هم هی خجالت میکشیدم !!باید بگم که خیلی تاثیر داشت و فردای اونروز دیگه از درد پاشنه ی پا خبری نبود!!(دست مادر شوور درد نکنه!!)

خبر بعدی اینکه دیروز یعنی جمعه تولد دعوت بودیم اونهم کجا؟؟؟!!بندر انزلی!!(قابل توجه عمولی خان!!) شوور من و یکی از دوستهام رو رسوند اما چون تولد خیلی طول میکشید من گفتم که بگرده به دیار خودمون و من با ۲ تا از دوستام با آژانس خودمون بر میگردیم!!خیلی خیلی خوش گذشت به قول شوور ترکوندیم از بس رقصیدیم و مسخره بازی درآوردیم به خاطر همین هم موقع برگشتن تو ماشین از خستگی داشتیم هلاک میشدیم!!برای اینکه پست بی عکسی نباشه حالا که نمیتونم عکس خودم رو بذارم تو دید عمومعکس کیک تولد دوست مهربونم رو براتون میذارم:

اینهم لحظه ی قشنگ شمع فوت کردن که من خیلی دوسش دارم

اون خرگوش گنده ی ناز نازی هم کادوی من و دوستم به اون یکی دوستم بود!!!

آخر هفته اگه خدا بخواد میخوایم بریم پیش پدر و مادرم!!بعدش هم به احتمال قوی برای انجام کارهای فارغ التحصیلیم باید برم سبزوار!!فکر کنم تا روز ۱۵ اردی بهشت یه دور  دور ایران بگردم!!